مرتضى مطهرى
103
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خصلت خطايابى ذهن بشر متوجه اين مطلب شده است كه ذهن خطاپذير است . در اين جهت ذهن مثل آينه است . آينه نيز خطاپذير است . اگر كج يا شكسته باشد ، صورت را كج يا شكسته نشان مىدهد . ولى يك خصلت براى ذهن بشر شناخته شده است [ كه آينه داراى چنين خصلتى نيست ] و آن خصلتِ خطايابى و خطاسنجى و خطا اصلاحى است ، يعنى انسان مىتواند خطاى خودش را بيابد و بعد با معيارهايى آن خطاها را اصلاح كند . از اينجا منطق به وجود آمده . آينه ديگر اين كار را نمىتواند انجام دهد . آينه خطا مىكند ولى چون موجود خودآگاه نيست [ نمىتواند خطاى خود را اصلاح كند . ] يكى از فرقهاى آينه و ذهن اين است كه ذهنْ خودش را مىيابد ولى آينه خودش را نمىيابد ، خودش را منعكس نمىكند . فرق ديگر آينه و ذهن اين است كه آينه كه خطا مىكند ، نه به خطاى خودش آگاه است و نه مىتواند خطاى خودش را اصلاح كند ؛ حال اگر به وسيلهء آينهء ديگر بشود اصلاح كرد باز انسانها هستند كه اصلاح مىكنند ، خودش اين خصلت را ندارد . ولى ذهن انسان مىتواند خطاهاى خودش را اصلاح كند كه « منطق » كوششى است براى اين كار يعنى براى اصلاح قسمتى از خطاها نه همهء خطاها ، چون منطق ( منطق صورت يا منطق ارسطو ) اصلاح صورت قياس را مىكند نه مادهء قياس را . راجع به اينكه آيا منطقى براى اصلاح ماده هم هست يا نيست ، كوششهايى در عصر جديد شده است . به هر حال منطق يعنى آن معيارى كه با آن معيار انسان خطاهاى خودش را اصلاح مىكند . اگر انسان يك پايگاه آزاد از شرايط عينى و ذهنى و يك پايگاه مستقل در فكر خودش داشته باشد [ « منطق » مىتواند مفهوم داشته باشد ] ضمن اينكه انسان در برخى قسمتها تحت تأثير شرايط عينى و ذهنى خودش قرار مىگيرد و اين حقيقت است . به قول مولوى : چون تو برگردى و برگردد سرت * خانه را گردنده بيند منظرت آدمى دور خودش كه چرخ بزند خيال مىكند همهء دنيا دارد چرخ مىزند . گر تو باشى تنگدل از ملحمه * تنگ بينى جوّ دنيا را همه انسان وقتى اوقاتش تلخ است دنيا را تاريك مىبيند ، درون خودش تاريك و تنگ است دنيا را همينطور مىبيند . ور تو خوش باشى به كام دوستان * اين جهان بنمايدت چون بوستان وقتى انسان خودش خوش است دنيا را هم خوش مىبيند . شك ندارد كه چنين چيزى هست . ولى آيا انسان مقام بالاترى هم دارد كه همين را درك مىكند كه اگر من اينجا اين را تاريك مىبينم الآن حالم چنين است ، اگر مىبينم اتاق مىچرخد مىفهمم كه اشتباه مىكنم ؟ آيا خود اين « مىفهمم اشتباه مىكنم » نيز تحت تأثير همين شرايط قرار